شنبه 26/10/83 ، ديشب به خاطر ناراحتي تنفسي نتوانستم خوب بخوابم و امروز هم همين مشكل ادامه دارد. در بعد از ظهر برنامه بازديد از موزه مكه به همراه هم كارواني ها, 4 ريال ورودي پرداخته ايم. تابلوئي به افتخار ملك فهد در زمان افتتاح جلو درب ورودي نصب شده. فضاي عمومي موزه مرتب و تميز، و نگهبانان زيادي جمعيت را تحت مراقبت دارند.

روحاني هاي كاروان پس از تقسيم مسئوليت يك نفرشان براي بانوان و ديگري براي آقايان نقش راهنما را ايفا مي كنند. من اما با دوربين در تلاش هستم تا از آيتم هاي جالب آن عكس هائي تهيه كنم و نيز برخي از زائرين. تعداد اشيائي كه در اين موزه به نمايش گذاشته شده چندان زياد نيست و البته قدمت آنها هم خيلي به گذشته بر نمي گردد. به نظر مي رسد ابتكار تشكيل موزه اشيا حرمين چندان قديمي نباشد و معلوم نيست در گذشته چه بر سر اشيا تعويض شده در اين مكانهاي مقدس آمده است. دربهائي از كعبه تكه ستونهائي، چند كتيبه، ناودان طلا، قاب حجرالاسود، يك ضريح مقام ابراهيم و تعدادي پرده و تاسيسات آبكشي از چاه زمزم و بقيه، عكس هائي از مسجد الحرام و كعبه در قبل از آخرين بازسازي و نيز عكس هائي ديگر از قسمتهاي مختلف، از جمله تاسيسات چاه زمزم. همين عكس ها هم محدود و ناكافي براي چنين پديده عظيم تاريخي و انساني. نگهبانها با عجله بازديد كنندگان را از مقابل اين اشياء عبور مي دهند و فرصت كافي براي توضيح تك تك آثار بوسيله روحانيون كاروان نميگذارند. و جمعيت پراكنده و در كمتر از 40 دقيقه بازديدمان تمام. و فقط مجموعه اي عكس دراختيار من.
قبلا اعلام شده بود كه حج امسال «حج اكبر» است و ديشب يعني در شب پنجم ذيقعده اعلام شد كه چهارم ذيقعده است و در نتيجه عيد قربان از جمعه به پنج شنبه منتقل و حج از «اكبر» بودن خارج و معمولي. بنابراين بيش از سه شب ديگر به شروع مناسك باقي نيست.
در هتل و دراوقات استراحت اوضاع در اتاق كاملا شبيه ايران است. هم اتاقي هاي من البته آدم هاي فرهيخته و خوش اخلاقي هستند، آقايان دكتر (ه), مهندس (ن) و دكتر (ح). اولي 22سال از عمرش را در آمريكا گذرانده و داراي دكتراي فيزيك پزشكي و عضو هيئت علمي دانشگاه, دومي مهندس الكترونيك وتجربه فرمانداري, شهرداري يكي از شهرهاي بزرگ و بسياري سمت هاي اجرائي ديگر را دارد و سومي با مدرك دكتراي فيزيك پزشكي مدتي معاون دانشگاه بوده است.
همه اهل مطالعه و در مسائل سياسي , اجتماعي و مذهبي صاحب نظر. در مباحث و گفتگوها همه حرمت يكديگر را در اعلا درجه پاس مي دارند و در گفتگوها اعتدال را مراعات. در اين جمع از هر فرصتي براي گريز به بحث هاي سياسي اجتماعي و اقتصادي استفاده مي شود. مشكلات اجرائي موجود, جناحهاي سياسي, وضعيت انتخابات رياست جمهوري, كانديداها, اصل ماجراي انقلاب, جنگ, سياست خارجي, فلسطين, عراق, آمريكا, آيت الله منتظري, و فتاوي متفاوت درباره مناسك حج, مقايسه اين فتواها, نظر اهل تسنن, گاه خاطرات شخصي و.... گاه اين بحث ها با ورود يك مهمان از ساير دوستان هم كارواني اوج بيشتري مي گيرد و البته عمدتا جمع بندي در جهت اين است كه اوضاع كنوني و روند منتهي به اين اوضاع مطلوب نيست و برخي معتقدند كه نمي توان همينطور نشست و فقط بحث كرد. من، اما، با ارائه يك مدل ترموديناميكي! میگويم كه انرژي سيستم اجتماعي كشور ما به حداقل و آنتروپي آن به حداكثر رسيده و چنين سيستمي فاقد شرايط لازم براي انجام كار است! در اين نوع سيستمها مطابق سيكل كارنو سطح محصور منحنی کار-انرژی بهه صفر رسيده و قاعدتا كاري قابل انجام نبايد باشد! البته ساير بحث هائي كه ذكر كردم هيچ كدام به نتيجه معيني نرسيد و همه اين موضوعات همچنان باز براي بررسي هاي بيشتر و نتيجه گيريهاي دقيق تر.
امشب حرم نرفتم. آلرژيم عود كرده و تنفس برايم سخت شده است. دكتر كاروان چند قرص و شربت و قطره داد كه فقط ساعاتي راه تنفسي ام را باز كرده و دوباره همان شد كه بود.
يكشنبه 27/10/83 ، امروز صبح، پياده گشتي در خيابانهاي اطراف هتل و خريد چند سوغاتي ديگر. من به خاطر درد پايم صندلي ام را با خودم مي برم و هر جا كه معطل مي شويم روي آن مي نشينم. در كنار پيرمرد عربي كه جلو مغازه اش نشسته, لحظاتي استراحت مي كنم. كمي انگليسي بلد است و مي گويد كه به بسياري از كشورها مسافرت كرده، اما از بسياري سفرهايش پختگي در گفته هايش نيست! علاوه بر اين مغازه، يك مغازه ديگر هم دارد. كارگران او (عمدتا خازجي) اين مغازه ها را برايش ميچرخانند و او فقط درآمدش را در سفرهاي خارجياش خرج مي كند! شنيدهام بسياري از عرب هاي بومي همين كار را مي كنند.

بعد از ظهر براي نماز مغرب به مسجد الحرام مي رويم. از امروز سرويس اتوبوس ها تعطيل شده و به تبع آن كرايه ماشين هاي كرايه اي هم زياد. زائرين زيادي در كنار خيابان منتظر تاكسي ارزان, احتمالا. يك ماشين «ون» توقف ميكند و سوار مي شويم. فقط يك ريال گرانتر مي گيرد و به موقع مي رسيم. نماز مغرب را در ازدحام شديد جمعيت و در طبقه دوم به جماعت مي خوانيم. براي نماز عشا به پشت بام مي روم، شايد بتوانم در لبه بام و در صف جلو, جاي موردعلاقهام, جائي پيدا كنم. همسرم با دوست پزشكش در صف هاي پشت سر. قاعدتا زن ها اجازه ايستادن در صف هاي اول را ندارند. در يك جائي مي نشينم و دو دوست پاكستاني پيدا ميكنم كه يكي از آنها هم به زبان انگليسي و هم به زبان فارسي مي تواند حرف بزند. و با هر زبان كه صحبت مي كند اگر مشكل پيدا كند فورا به زبان ديگر سويچ مي كند! و بهرحال ارتباطمان راحت. احساس او درباره اولين ديدارش از كعبه كه همين امسال است شبيه بقيه. گريسته و آنرا بسيار باشكوه يافته است و احساس غريبي را تجربه. از خدا خواسته است هر سال به زيارت كعبه بيايد. عمره يا تمتع فرقي نمي كند. دفترچه يادداشتم را كه مي بيند دوست دارد فرازهائي از آن را برايش بخوانم و خودش بلد نيست فارسي بخواند. فقط مي تواند حرف بزند . برايش مي خوانم و ميپرسد كه آيا مي خواهم اين يادداشت ها را بعدا در كتابي منتشر كنم و مي گويم كه بعيد است. تاجر قطعات يدكي اتومبيل است از پيشاور به كابل و بالعكس، و لابد كارش سكه . به هم آدرس مي دهيم و به گرمي خداحافظي مي كند.
جائي در صف دوم پيدا مي كنم و نمازي ديگر بر بام مسجد الحرام و رو به كعبه و شكوهي بسياراز عبوديت صدها هزار انسان در برابر يك قبله و يك سجده گاه و يك معبود. قرائت سوره حمد امام و طنين آمين خلائق در فضاي مسجد و اوج تا آسمان!
بعد از نماز همراه با مهندس (ن), همسرم و دوست پزشكش يك ماشين سواري به قيمت دو برابر هميشه كرايه و در ترافيك بسيار سرسام آور از طريق تونل زيرزميني كه صداي بوق ممتد اتومبيل ها و نيز صداي گوشخراش تهويه هاي تونل به طرف هتل حركت مي كنيم. راننده يك مصري است و در عربستان معلم عربي است. از او مي پرسم يعني عربستان به وارد كردن معلم عربي از خارج نيازمند است! و مي خندد و بيشتر بر نياز خودش به شغل و اينكه در مصر كار مناسبي نيافته تاكيد مي كند. ميگويد ماهانه 1600 ريال حقوق دريافت مي كند و البته گاهي مسافركشي. البته اگر به تور پليس نيافتد! كه در اين صورت جريمهاش سنگين. شلوغي خيابان را با عبور از كوچه هاي فرعي پشت سر مي گذارد و ما را خيلي زود به هتل مي رساند.
بعد از شام و استراحت به همراه همسرم و دوستش به يك بازار مدرن بنام السوق الضيافه مي رويم. فقط براي بازديد كه گفته اند مركز خريد زيبائي است و دكتر (ح) از فواره هايش خيلي تعريف مي كرد! قيمت ها در آنجا بسيار بالا و به قولي First class است. شبيه بازارهاي لوكس اروپائي با دكوراسيون زيبا. و بيشتر مغازهها به البسه زنانه لوكس مجلسي اختصاص دارند. قيمت يك دست لباس از سيصد هزار تومان به بالاست. مشتريان عمدتا زنان عرب پوشيده در چادر و روبندهاي مشكي و فوج فوج در حال قدم زدن و خريد. چند عكس و بازگشت به هتل با پاي پياده از همان راهي كه پياده هم رفته بوديم.
دوشنبه 28/10/83 ، صبح به همراه هم اتاقي ها و خانم هايشان و همسرم به تپههاي نزديك هتل براي جمع آوري سنگ ريزه جهت حمل به منا براي انجام «رمي جمره». گفته اند اندازه سنگ ريزهها در حدود يك پسته و يا فندق باشد. در راه دو سه نفر را ديدم كه سنگهايشان را جمع آوري كرده و باز مي گشتند. اندازه سنگ ريزه هايشان اما در حدود گردو و درشتتر. به شوخي به آنها گفتم حاج آقا وقتي رمي میكني لطفا مواظب سر ما باش! به دليل شلوغي و نگراني از اينكه در مشعر فرصت جمعآوري سنگريزه نباشد سفارش كردهاند اين كار زودتر از موعد انجام شود.
به ياد شريعتي مي افتم كه كلي براي جمع كردن سنگ ريزه در شب وقوف مشعر حرف زده و آنرا به گونه «سپاهي, بر دامنه كوهها پراكنده شده و هم از راه, شتابان, از مركبها فرو» ريزان توصيف و «به جستجوي سلاح، به كوهها بالا» رونده براي گردآوري اين ريگ ها تشبيه مي كند و هر يك را «مسئول خويش»! میخواند. واينكه «در تاريكي شب بايد به جمع سلاح پرداخت» و ما در روشنائي روز و فارغ از هر احرام و منظره زيباي مشعري كه دكتر توصيف ميكند, اينجا در يك گوشه شهر, پشت ساختمانهاي تازه ساز و كنار چند آلونك فقير نشين به گردآوري آن سلاحها مشغول! نه از «درياي خلق طوفان زده و آشفته در انديشه جنگ» در اينجا خبري است و نه اينكه «هيچ كس, نه خواهر و نه برادر, نه زن و شوي و پدر و مادر, نه دوست, نه دشمن، هيچكس» را باز نشناسد. و نه كسي «پنجه در سنگريزه ها» مي برد و به دنبال «جمره» مي گردد. به آرامي و همراه با شوخي هاي دوستانه در كنار همراهان در روز روشن از سطح زمين سنگريزههائي در همان اندازه هائي كه گفته اند جمع آوري مي كنيم. سنگزيرهها هم آنگونه كه دكتر گفته است «صاف، صيقلي و گرد» نيستند، بلكه چون در نتيجه از هم پاشيده شدن سنگهاي بزرگ در اثر سرما و گرمايند تقريبا تيز و گوشه دار!
نمي دانم, شايد با گذشت زمان و افزايش جمعيت و گسترش تكنولوژي و نفوذ آن در همه اركان و شئونات زندگي, از جمله مذهب, به تدريج اين شكل و قوارههاي ناب مذهبي چنان ناگزير از تغيير شوند که با اصل خود فاصلهای در حد مسخ شدن بيابند. به قول دوستي شايد در سال هاي آينده شاهد e-haj در كنار e–learning و e- business باشيم. با چرخاندن موس برگرد تصوير كعبه «طواف»، با حركت آن در بين «صفا» و «مروه»، «سعي» و با پرتاب نشانه هاي الكترونيكي به تصوير اسكن شده جمرهها «رمي»! کنيم و حج به جا آوريم! خدا عالم است! فعلا تا اينجا آمده ايم!
سنگريزه ها را جمع مي كنيم. بيشتر از تعداد لازم, تقريبا دو برابر, براي احتياط. خانمها و يكي از هم اطاقیها بر ميگردند و من و مهندس (ن) به قله تپه صعود میكنيم تا گشت و گذاري و نيز ورزشي و نيز از ديداری از فراز شهر مكه را.
مسير صعود مانند جبل النور سنگلاخي و پوشيده از سنگ هاي تيز و سياه، وخاك كمتر در سطح تپه. اين ويژگي كلي كوهها و تپه هاي اين منطقه است. در همين سنگلاخها هم گلهاي زيباي آبي و بنفش رنگ كوتاه قدي زيبائي حيات را به رخ سنگهاي سياه مي كشند و چشم نواز. گياهان ديگر عمدتا گونههاي بسيار كوتاه قد و خارهاي مختلف.
از آن بالا بار ديگر شهر مكه را از نظر مي گذرانم. شهري بنا شده بر روي تپههاي سنگي و در ميانه دره هاي نه چندان عميق. تراشيدن تپه ها براي احداث ساختمان فقط با استفاده از وسايل پيشرفته و چكشهاي هيدروليكي امكان پذير است و با اين حال تمام تپه ها پوشيده از ساختمانهاي بلند و كوتاه. از اينجا مسجد الحرام ناپيداست ولي جبل النور را در آن دور دست ها مي توان ديد و ارتفاعات بلند شمال شرقي مكه را نيز. لحظاتي را به تماشاي شهر مي نشينيم و چند عكس و بازگشت از طرف ديگر تپه به سمت هتل.
بعد از ظهر, جلسه عمومي كاروان براي توجيه برنامههائي كه از فردا در ايام تشريق بايد انجام دهيم. و تقريبا همه در جلسه حاضر. من ،اما، اين اولين جلسه ايست كه در مكه فرصت و رغبت كردهام تا در آن شركت كنم. روحاني كاروان هم از دست افرادي مثل من گله مند. ظاهرا تعداد زيادي همين وضعيت را داشته اند و يك نفر از آنها ساعت برگزاري جلسات را بهانه ميكند كه مورد قبول حاج آقا قرار نگرفته و لحظاتي با هم بگو و مگو مي كنند. آن گونه كه اعلام مي شود برنامهاي سخت و فشرده با زحمات زياد و دشواريهاي پيش بيني نشده فرا رويمان. همه توضيحات مقدماتي لازم براي اجراي اين برنامه گفته مي شود. حاج آقا براي پيش گيري از تراوشات فكري روشنفكري و عذر و بهانه هاي ديگر مي گويد كه اعمال بايد دقيق و همانگونه كه در مناسك آمده انجام شود. نه بيشتر و نه كمتر, و آنها را «كدهائي» توصيف مي كند كه اگر يك رقم بالا و پائين شود شماره تلفن مورد نظر گرفته نميشود! دكتر شريعتي هم به گونهاي همين مفهوم را البته گفته است و من نيز بر همين باورم. به نظرم روح حج در همين دقت آن است و تمام كيفيت آن در همين كميت هاست و آزماينده عبوديت و اخلاص و البته هماهنگ كننده وايجاد هارموني بي كم و كاست و بي نظير در خيل زائريني كه هر كدام از گوشهاي از عالم فرا گرد آمدهاند. همين هماهنگي است كه فرد را در اينجا هم سو با افراد ميكند و آهنگ ميبخشد حركت را. به همان زيبائي كه دكتر هم حج را «آهنگ» معني مي كند. «آهنگ» بدون «هماهنگي» و «هماهنگي» بدون «دقت» و مراقبت با تمام جزئيات هم غير ممكن.
گفته مي شود امسال فقط يك اتوبوس بدون سقف در اختيار قرار مي گيرد, فقط براي آن دسته از زائريني كه هنوز بر فتواي آيت الله خوئي هستند. چون ساير مراجع شيعه, ديگر اين را ضرورت نمي دانند و من در تعجب از بوجود آمدن اين ناموزوني ها در اين هماهنگي عظيم كه البته خوشبختانه آخرين آن است و به قول مدير كاروان از سال آينده همين يك اتوبوس هم نخواهد بود و تكليف روشن.